أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى
359
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )
غايت در اكثر ازمنهء سلاطين مختلفة الاطوار نگين وزارت در دست خاتم اقتدار و اختيار او بوده و امير زكرياى تبريزى كوججى نيز با او شريك آن منصب بود . امّا چون استيفاى ديوان اعلى از روى اختيار و وقوف و التفات حضرت امير نجمى تعلّق به خدمت مولانا شمس الدّين على اصفهانى داشت در رتق و فتق مهام دست او قوى مطلق بود و فى الواقع در آن ايّام از دست و زبان او منافع به بسيارى از سادات و اهالى هرات رسيد و قاضى نصير الدّين على كه از اولاد صاحب كشف بود و در آستانهء نجميّه رتبهء نيابت و محرميّت داشته مهمّات اوقاف به تمام عهدهء اهتمام او بود و منافع او نيز به اعيان [ 459 ] و فقيران از جمله راقم اين حروف رسيد كه در باب املاك اين حقير كه در زمان مخالفان به تصرّف مولانا عبد الرحيم صدور رفته بود اهتمام تمام فرموده به مركز اصلى شرعى مقرّر داشت و قاضى اغلى نيز جوان اهل طالب علم و خوشطبع بود و او نيز به نيابت حضرت ميرنيكويىها نمود و چون منصب ديوان صدرات اعلى به عالىجناب سيادتپناهى سيّد شريف الدّين على كه از نباير علّامه محقّق سيّد شريف جرجانى 44 بود تعلّق داشت اكابر هرات روز اوّل به خدمتش رفتند و آن جناب از روى جوانى با اظهار رفعت و بلند مكانى با جناب شيخ الاسلامى مولانا سيف الدّين احمد بن يحيى بن محمد بن سعد التفتازانى كه آن روز دوست و دشمن در تفرّد و يگانگىاش در طريق خود يك زبان و يكسخن بودند چنانچه اسلوب اكابر با اكابر تواند بود معيشت ننمود و شيخ الاسلامى مومى اليه تحمّل آن نكرده در باب غرور به امور دنيويّه و بىاعتبارى ايّام عمر و اختيار سخنانى كه فناى ايّام سلطنت و سپرى شدن مدّت شوكت و عظمت نيز در آن مندرج بود بر زبان راند . و سيّد مشار اليه اين سخنان را از روى قصد با ضميمهيى مخالفت مذهب معروض داشته در ضمن آن گفته باشد كه مادام كه او در حيات باشد اين مذهب ترويجپذير نيست . بنابرآن به حبس آن جناب فرمان نافذ شده امير اختيار الدّين را كه مرد فاضل و قاضى مذهب حنفى بود و به تموّل و جمعيّت مشهور به آن جناب همعنان [ 460 ] ساختند . و چون از روزنامچهء حيات شيخ الاسلامى پنج روزه بيش باقى نبود حكم ظاهرى چون برطبق قضاى ازل نافذ گرديد از اين عالم رحلت فرمود « فِي مَقْعَدِ